برای باران در هفتمین سال روز پروازش

بارانم

آمدم حال تو را،

 از در و دیوار بپرسم...

 

تو که نیستی

رازهای دلِ من

شده نارون هزار ساله‌ی روی تپه، پر از فهم برگ

 

حال هر رهگذری که از کنار پریشانی نارون تنهایی من می‌گذرد

سایه‌ی روح تو را برایش باز می‌کنم

 

پرنده‌های دل­تنگ تو بر شاخه‌های تکیده ­ی انتظار می‌خوانندت

انگار لابه لای برگ‌‌های وجودم

مهربانی تو هزار لانه کرده!

تا من، در خواب پرنده­ های مهرت، آرام گیرم!

...................

یادت روشن در دل ما

                                                                      (ترنم دل­تنگ تو)

/ 3 نظر / 30 بازدید
فاطمه

دیگر چه جای خواهش و نذر و اجابتی وقتی امید نیست به هیچ استجابتی جشن تولدی که مبارک نمی شود دیدار چشم هات که در هیچ ساعتی... از ترس این که باز تورا آرزو کنم خط می کشم به دلخوشی هر زیارتی باور کن از نهایت اندوه خسته بود می رفت بلکه سفر در بی نهایتی... این سال ها بدون تو شاعر نمی شوم هر چند شعر و شاعری ام هم حکایتی... رویا باقری

دلخون

می خواهم بگویم درود اما اما..... سکوتم پر از بغضی است مه آلود....هشت سال گذشت اما هنوز در خاطرم تکرار می شود با اینکه ندیده و تنها با واژگان برخاسته از دلت آشنا بودم ..یادت همیشه جاوید بگذدار در سکوت نا گفته هایم را فریاد بکشم ..براستی آلان ترنم بانو ای همدل مهربان بااران همیشه بهاری نور چشمان باران حالشان چطور است اکون برزگ باید شده باشند ..بسیار سلامشان برسان

دلخون

درود ها درود بر روح آرامت در این ماه زلال مهمانی حضرت دوست..یادت همیشه جاودانه باد بانوی بارانی