ناگاه عشق

. ناگاه عشق، عشق نه، چیزی عجیبتر

چیزی شبیه زلزله، اما مهیبتر

چیزی غریب مثل نگاه کبوتران

یا مثل چشم های تو، حتی غریبتر

تقسیم شد نگاه تو و بی نصیب ماند

چشمی که نیست چشمی از او بی نصیبتر

رفتم میان باغ اساطیری گناه

در جستجوی میوهای از سیب، سیبتر

تنها همین، همین که بگویم نیافتم

از چشم های روشن تو دلفریبتر

با دستهای سوختهام باز آمدم

عاشقتر و حریصتر و ناشکیبتر

اینک منم غریق تماشای لحظهها

با چشمی از کبوتر و باران، نجیبتر

محمود سنجری

/ 47 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره

سلام قشنگ می نویسی موفق باشی به منهم سر بزن

جاويد

اولين حضور تو يه سلام و يه لبخند يه حرف عاشقونه تا نهايت سوگند اولين حضور تو پايان شب غم بود يلدای سکوتم رو لبهای تو می پيمود با اومدنت گم شد کابوس من تنها همپای دل من باش تا سپيده ی فردا من نام تو را امشب عاشقونه می خونم اين ترانه رو بشنو من غزل نمی دونم سلام پيروز و سرافراز باشيد ره آورد انديشه منتظر قدمهای بارانی شماست تا بعد......

دانشجو

عشق.... زندگی يک کلمه است...عشق

سيد

سلام دعاگوتون بودم با اینکه دیر رسیدید اما غافل نبودم از شما هم

رهگذر

سلام خوبی سلام به بغض هاي قدغن ! سلام به سکوت هاي ناگهان ! به اشک هاي نيامده . به درد دلهاي ممنوع و هوسهاي بي شکيب و تمناهاي نامرغوب. وقتي شب است و در معرض دلتنگي هاي هنوز خويش خودکار مي شوي و نمي نويسي ؛ ... پس بيهوده اي... وقتي براي ورق زدن خودت منتظر اجازه ي لحظه هاي عصا قورت داده مي ماني و دائم پشت

نسيم

جدا لذت بردم... ................ راستی من بروزم... خوشحالم می کنی سر بزنی...