شب درد ناکی بود

.زندگی، رسم خوشایندی است.

زندگی، بال وپری دارد با وسعت مرگ،

پرشی دارد اندازه عشق.

زندگی ،چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یا د من وتو برود.

زندگی، جذبه دستی است که می چیند.

زندگی، نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است.

زندگی، بعد درخت است به چشم حشره.

زندگی، تجربه شب پره در تاریکی است.

زندگی، حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.

زندگی، سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.

زندگی، دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هوا پیماست.

خبر رفتن موشک به فضا،

لمس تنهایی ماه،

فکر بو ئیدن گل در کره ای دیگر.

زندگی، شستن یک بشقاب است.

 زندگی، یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است...

*****************************************

دلم می خواد به این عکس با دقت کنید26.gif

هر فکر یا احساسی روکه به ذهنتون میرسه برام بنویسید.بدون این اینکه اونو دستکاری کنید وبخواهید یه انشای قشنگ از توش در ارید .فقط خوب به شباهتها توجه کنید واحساس قلبی خودتون واندیشه پنهانتون رو بیان کنید.31.gif

منتظر دل نوشته های قشنگتون هستم ومتشکرم.49.gif

 

/ 52 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانی

سلام باران عزيز!حسی که از اون عکس گرفتم زهايی و آزادی بود و اينکه زنها چقدر به آسمان نزديکترند کمی هم حس ترس نمی دانم چرا شايد چون رهايی بدون پشتيبانهای لازم ترس داشته باشه در ضمن لينکتون کردم قربانت مانی

سيما

آزار پرنده ها توسط کودکی شاد

دانشجو

زندگی زيباست ای زيبا پسند... زنده انديشان به زيبايی رسند... آنقدر زيباست اين بی بازگشت...کزبرايش می توان از جان گذشت... واسم دعا کن کم کم دارم از زندگی نا اميد می شم!!

سمير(مرد باراني)...

سلامی به شکوه باران.....به زيبايی بارانی بودن.... از بودن نبايد هراس داشت...چون بايد بود.....از رفتن نبايد هراس داشت چون بايد رفت.......هر چه فکر ميکنم ميبينم از هيچ چيز نبايد هراس داشت....پس ما از چه ميترسيم.......! ممنون از وجود روشنت....گرما بخشيدی به دستان سرد اين بارانی.......! زير باران بی چتر... زندگی يعنی اين... مرد بارانی... علی علی

جستجوگر

راستش يا د چيزی نمی افتم . فقط می دانم باید دنبال عشق بود واز برکت آن برخوردار شد. و عشق و.. در شعر نگنجد چون... باز برای رضای خدا می آیم .

سليمان

سام عليکم باس بیگم اين اوسا که ما رو روهنمايی می کونه به بزرگيش که ما خيلی مخلصاتشيم بيبين اون چی می خواد اوسا پشت و پناهت

بابا عظیمی

امشب از خواب شقایق سرخی تعبیر عشق ،،از شکوفه های بی سر از دل ما بنویس ،، امشب از مسلخ عاشق از تن داغ جنون ،، از لب نخلای تشنه قد دریا بنویس ،، ساده نگذر از دل ما پا به پای قصه باش ،، شرح این کهنه تبارو واسه فردا بنویس ،، وقتی از خواب کبوتر به ستاره میرسی ،، گریه های بیدریغو پای ابرا بنویس ،، اگه روزی روزگاری سر زدی به نینوا ،، قصه غربت ما رو واسه مولا بنویس ،، تا سحر چیزی نمونده شاهد سپیده باش ،، مثل ما حدیث عشقو تک و تنها بنویس ....ممنون باران عزیزم بابت لطفت

مصطفی

آزاد و رها . . . مثل پرندگان، مثل مرغانی که فقط دو پر دارند برای پریدن . . .

جهانگرد

...دور می گشتم ز خانه ، ميشنيدم از پرنده ، از لب باد وزنده ، داستان های نهانی ، رازهای زندگانی.